نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بعد از تو، سالار زینب، غرق خون شد دل محزون و غمینم میسوزم، هر شب و هر روز، از غم تو ای مه نیزه نشینم وای از غمت در عذابم، (دوریات برده تابم)۲ وای یک سر از نی فتاده، نگران ربابم (سالار زینب، سالار زینب)۲ رأس تو به روی نیزه، من به دنبال سرت منزل به منزل بر روی منبر نیزه، صوت قرآن تو برده از دلم دل وای داغ تو صبرِ من برد، (زینب از غصه افسرد)۲ وای آتشم زد همان سنگ، که به کنج لبت خورد (سالار زینب، سالار زینب)۲ (بنما یک دعا بمیرم، بی تو دیگر زنده ماندنم چه حاصل؟)۲ تا دیدم سرت به نیزه، سر شکستم از غمت به چوب محمل وای تو و نیزه سواری، (من و اندوه و زاری)۲ وای بنگر همچو عباس، اشک من گشته جاری (سالار زینب، سالار زینب)۲ از یادم نرفته هرگز، در میان قتلگه تنت دریدند با یک خنجرِ شکسته، لب عطشان، ز قفا سرت بریدند وای سینه و تیغ و حنجر، (ناله و اشک مادر)۲ وای دست و پا میزدی تو، زیر آن کهنه خنجر (سالار زینب، سالار زینب)۲ واللهِ پس از فراقت، دیگر از نفس کشیدنم شدم سیر تو روی نیزهها و من اسیر دشمنان در غُل و زنجیر وای من کجا و اسارت؟ (من کجا و جسارت؟)۲ وای در رهت ای برادر، هستیام رفته غارت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد