نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زینت دوش نبی، روی زمین جای تو نیست خار و خاشاک زمین، منزل و مأوای تو نیست خاک عالم به سرم، کز اثر تیغ و سنان جای یک بوسهی من، در همه اعضای تو نیست قاصدی کو که فرستم دمی از کرب و بلا در نجف با خبر از حال تو، بابای تو نیست دادی ای شاه به میدان محبت سر خویش از خدا غیر خدا، هیچ تمنای تو نیست زین جفاها که کنی ای پسر سعد دَغا مگر از دود دل فاطمه پروای تو نیست ز غم بی کسیات، شد جگر سنگ کباب یک جویِ رحم چرا بر دل اعدای تو نیست گر بگویم که ز داغ علی اکبر پسرت شاهدی بهتر از این چشم گوهربار تو نیست نه برادر نه پسر، تن به زمین سر به سنان نیست دردی که ز هر گوشه مهیای تو نیست تنت امروز چنین سرمه صِفَت مینگرم با خبر خواهرت از امشب و فردای تو نیست به جز از چشم من و چشمهی زخم بدنت خون فشان چشم کسی، بهر تماشای تو نیست زینت دوش نبی، روی زمین جای تو نیست خار و خاشاک زمین، منزل و مأوای تو نیست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد