نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با زلف خویش زلف دلم را گره بزن شاید هوای زلف پریشان به ما رسید از ما همیشه دردِسرِ ما به تو رسید از تو همیشه رحمت و احسان به ما رسید (اباصالح، بابات شده خونه نشین اباصالح، مادرتون خورده زمین) سه ماه درد کشیدی، سه ماه رنجیدی سه ماه میشود اصلاً به ما نتابیدی سه ماه راحت و آسوده تو نخوابیدی سه ماه میشود ای همسرم نخندیدی بخند، این همه گریه برای رفتن نه به خاطر دل زینب، به خاطر من نه دعای رفتن خود را تو مستجاب نکن تو که هنوز جوانی بیا شتاب نکن مرا به ساخت تابوت خود مُجاب نکن بیا و بر سرِ من خانه را خراب نکن بمان وگرنه حلالت نمیکنم زهرا بمان که بی تو میوفتم ز غصهها از پا سه ماهِ آخر عمرت میان دود گذشت سه ماهِ آخر عمرت خوشی نبود و گذشت سه ماهِ آخر عمرت چقدر زود گذشت سه ماهِ آخر عمرت همش کبود گذشت بلند میشوی امّا ز پا میوفتی تو هنوز راه نرفته چرا میوفتی تو؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد