نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه میشود که بگیری سر به روی دست شویم هم سفر کربلای آمدنت پاشید برید عیادت مریض دیدن ثوابه زهرا داره میمیره زینب حالش خرابه چه شد که مجتبی دگر بجز غم و فغان نداشت چه دیده بود در گذر تحمل بیان نداشت چه حالتیست آسمان، چرا به خاک میکشد رشیدهی علی که قد و قامتی کمان نداشت چگونه خورد بر زمین، که وقت پاشدن فقط به خاک پنجه میکشید و در بدن توان نداشت مگر چگونه ضربه خورده بود بعد چند ماه شبی خلاصی از هجوم درد استخوان نداشت کسی که نان سفره ها نتیجه دعاش بود دگر به بازویش توان پخت قرص نان نداشت چرا به جستجوی گوشوارهاش نشسته بود عزیز مصطفی دو چشم تار بیگمان نداشت به هر طریق پاشد و تکاند خاک چادرش برای رفتن به خانه بیش از این زمان نداشت به روی صورتش کشیده بود گل حجاب را چرا که تاب دیدنش نگاه باغبان نداشت حسن به سینه ریخت این مصیبت عظیم را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد