
ای هلال خون دوباره سر زدی ای محرم بار دیگر آمدی زخم دل با دیدنت کاری شده خون به دامان افق جاری شده در تو باغ لالۀ پرپر بود عکس لبخند علی اصغر بُوّد ای هلال خون چرا باز آمدی گر چه خونینی سرافراز آمدی در تو بینم اشک خیرُ الناس را زخم فرق حضرت عباس را در تو بس داغ مکرر دیدهام پیکر صد چاکِ اکبر دیدهام در تو بینم خیمههای سوخته کام خشکو دامن افروخته در تو بینم صورت و خاک تنور در تو بینم سینه و سُمِ ستور در تو بینم جسم هفتادو دو تن غرق خون افتاده بیغسل و کفن در تو بینم گریۀ دُردانهها کّعب نی بر روی کتفو شانهها در تو بینم یاس نیلی پوشها در تو بینم خون روان از گوشها در تو پیدا آتش تابو تب است صورت یک مرکب بیصاحب است در تو میبینم که از خون جبین شسته وجه الله روی نازنین در تو میبینم یتیمی بارها تشنه لب جان داده زیر خارها در تو بینم چهرهها از خون خّضاب بر لب طفلی نوشته آب آب وای وای ای ماه ماتم بازگرد ای هلال غصهو غم بازگرد باز شو ای ماه اشکو ماه آه ترسم آید شمر دون در قتلگاه سوخت قلب عالمو آدم بس است شعله بر دلها مزن میثم بس است ***