نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آنان که عابدَند به وقتِ اذان خوشَند آنان که زاهدَند به یک تکّه نان خوشَند از هر دوتا نگار یکی ناز میکنند عُشّاقِ روزگار یکی در میان خوشَند نانی که میپزند به همسایه میرسد این خانواده با خوشیِ دیگران خوشَند این سفرهدارها که شدند میهمانشان بعد از بیا ،برو ست ولی با بمان خوشَند ما میخوریم و اهلِ کَرَم شُکر میکنند با این حساب بیشتر از میهمان خوشَند جانی بگیر و در عوَضَش هیچ هم مَده عُشّاق با معاملههای گران خوشَند با اخمِ خویش راهِ فرارِ مرا مبَند صَیّاد اگر علیست ،همه با کَمان خوشَند در نقطه نقطهی دلِ شیعه حَرَم زدند بر بامِ خانه پرچمِ دارُالکَرَم زدند وقتی دخیلها گرهِ این درَند و بس این خانواده نیز گدا پروَرند و بس اینان که سنگ را به نظر فِضّه میکنند از کودکی قبیلهشان زرگرَند و بس دل دادن و ندادنِ ما ،دستِ ما نبود اینان به شیوهی خودشان دلبرَند و بس بگذار بشکنَند دلم را یکی یکی اینجا فقط شکسته دلی میخرَند و بس اربابزادهها همه ارباب میشوند چون بندهزادهها که همه نوکرند و بس این خانوادهای که مرا صید کردهاند حالا اسیرِ زلفِ علی اکبرَند و بس وقتی میانِ کوچهی ما راه میروَد یک شهر در زیارتِ پیغمبرند و بس ای بهترین ،یگانهترین ،آفریدهها پیغمبرِ تمامِ پیمبر ندیدهها
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد