نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

جد ما رو کشتن، بین دو نهر آب بیچاره زینب و بیچارهتر رباب روی خاکا دست و پا میزد مادرشو هی صدا میزد راه نفسش گرفته بود تازه یکی با عصا میزد صدای سوت و کف اومد از هر طرف پیش چشم زینب سَرها رو نیزه رفت کاش یکی جلوشو میگرفت حرملهی خیر ندیده رو به صورت دختر بچهها چجوری میزد کشیدهها آتیش و خیمهها غارت و معجرها چشم عباس روشن دست و گوشوارهها زینب رو چقدر کتک زدن مردا توی خیمه اومدن روضهاش این سوی میدان گریههای زینب و روضه اش آن سوی میدان قابل توصیف نیست هر کسی با هر چه که دستش بود اورا زجر داد قتل صبر صید بی جان قابل توضیح نیست بانویی که بود عنان مرکبش دست حسین رفتنش با نیزه داران قابل توضیح نیست **** خیز و نگذار که ما را به اسیری ببرند من که از راهی بازار شدن بیزارم **** حساب کتاب کردم و دیدم که خیلی وقته از تو دورم روز منم میرسه آقا عیبی نداره من صبورم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد