
آه ریّان! عمّهجانِ ما شده نالان آه ریّان! بردنش با دیدهی گریان آه ریّان! سوی شام و کوفهی ویران یک زنِ تنها بود و یه کاروان قامتِ کمان، قامتِ کمان همسفر با خولی و شمر و سنان قامتِ کمان، قامتِ کمان میزدن با تازیونه بیامان قامتِ کمان، قامتِ کمان گریون از غمش زمین و آسمان قامتِ کمان، قامتِ کمان وای حسین... **** آه ریّان! بدنِ صد پارهی سلطان آه ریّان! روی خاک قتلگاه عریان آه ریّان! مونده زیر خورشیدِ سوزان بین خاک و خونا افتاده یه تن بیغسل و کفن، بیغسل و کفن نه عمّامه نه عبا نه پیروهن بیغسل و کفن، بیغسل و کفن وای حسین... **** آه ریّان! زن و بچهها همه حیران آه ریّان! روی نیزهها حسین گریان آه ریّان! ناله میکِشید رباب از جان چقدَر خوردن کتک حتی تو خواب زینب و رباب، زینب و رباب میزدن با تازیونه بیحساب زینب و رباب، زینب و رباب روی دستاشونه زنجیر و طناب زینب و رباب، زینب و رباب که دارن میرن به مجلس شراب زینب و رباب، زینب و رباب وای حسین... **** آه ریّان! الاَمان از دست نامردان آه ریّان! سر جدّ ما رو نِی گریان آه ریّان! سنگ و صورت و لب و دندان بعدِ پنجاه سال تو اون دشت بلا وامصیبتا، وامصیبتا عمّهی ما بوده و نامحرما وامصیبتا، وامصیبتا اشک عباس دراومد رو نیزهها وامصیبتا، وامصیبتا کوچه و بازار کجا زینب کجا! وامصیبتا، وامصیبتا وای حسین...