نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هنوز هست به یادم خبر که میپیچید میان خانه درِ شعلهور که میپیچید به سوی تو لگدِ چهل نفر که میپیچید به سمت پهلوی تو میخ در که میپیچید تو را چگونه ز دستش خلاص میکردم فقط به تیزی میخ التماس میکردم شرار کینه همین که به گلشنم افتاد همین که با لگد مردها زنم افتاد نگاه من به تو در وقت رفتنم افتاد تو را زدند و طنابی به گردنم افتاد به سنگ غم محکت زد نرفته از یادم کنار من کتکت زد نرفته از یادم علی فدات دیگه نمیرسه بهم صدات علی فدات میکشی حیدرُ با گریههات علی فدات تنگِ دلم برای خندههات نرو ، بمون یتیمی زودی واسه بچّهها
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد