نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یا غیاث المستغیثین تو به فریادم برس داد من از دست نفْس سرکشم برخواسته کار من تا بیخ پیدا کرد اشک من چکید این که وا گردد گرهها دیدهی تر خواسته داشتم رسوای عالم میشدم زهرا رسید سربلندیِ مرا همواره مادر خواسته ذوق افطاریِ ما خرمای نخل مرتضیست از همان جنس رطبهایی که قنبر خواسته وقت دفن بچه شیعه میرسد بابای او ما نمیگوییم این را شخصِ حیدر خواسته چند وقتی قسمت ما کربلا رفتن نشد مضجعِ ارباب را آغوشِ نوکر خواسته مقتل آورده است آقای غریبم تشنه بود آه جای جرئه آبی، شمر خنجر خواسته هیچ داغی از همین مرثیه بالاتر نبود خواهرش از بیحیایی پست، معجر خواسته
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد