
گفتم که بیا آقا، گفتم همه چی خوبه اما نمیدونستم، این فتنه و آشوبه حالا میگن آوردی، هفتاد و دو لیلارو پنهون کن از این چشما، چشمایِ علمدارو دلِ تنگم حسین، نگرانه برات که تو تشنه بشی، لبِ آبِ فرات نگرانم اگه، بشه خون دلِ تو یا بگیرن ازت، ابوفاضلِ تو خیمت اگه بی علم بمونه ترسش به دلِ حرم بمونه میترسم حسین که از اباالفضل دستای قلم، قلم بمونه آه حسین .. ************* مثلِ منم انگاری، دلواپسته زهرا کاشکی نمیاوردی،شیش ماهه توو این صحرا اینجا همه نامردو، جلادن و بی رحمن شیرخواره نداره جنگ، اینها که نمیفهمن کوفه پُر شده از، بویِ فتنه و خون میذارن رو دلت، آقا داغِ جوون شده عادتشون، بی وفایی کنن با سه شعبه ازت، پذیرایی کنن دلشورهی من یه چیزه اینجا تیغا همه تند و تیزه اینجا کشته منو اضطرابه اینکه خونِ پسرات اینجا بریزه آه حسین .. ***************** چند روزه که حس کردم، دردِ غم و غربت رو محکم بگیر این روزا، دستایِ رقیت رو تو بار سفر واسش، معجر اگه برداشتی کاشکی دیگه تو گوشش، گوشواره نمینداختی آقا اینجا نبود جایِ دخترِ تو چه بلایی میاد سر خواهرِ تو تورو پیش چشاش، میکُشن نگران وا میشه به حرم، پایِ زجر و سنان ای وایِ من از غروب آخر ای تشنه لب ای غریبِ مادر وای از غمِ اون شبی که زینب میبینه رو نِی سرِ برادر آه حسین ..