نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چقدر صبوری کردم میون اون همه آشوب چه لحظهی سختی بود خروج کربلا غروب بدنت زیر سنگا بود و برای تو میشد تابوتت رگای تو بریده بود و چش خواهر تو مبهوتت دخترِ زهرا، جانِ رسولی من پیش شمر و تو پیش خولی تو خیمه رو میدیدی با اون نگاه خونآلود رو پیکر پاک تو یه جای سالمم نبود کفنت خاک صحرا بود و به تنت شعلهها میتابید بدنت غرق خون بود اما سرِ تو دست به دست میچرخید روی دل من زخم فراقه تو روی نیزه من روی ناقه دخترِ زهرا، جانِ رسولی من پیش شمر و تو پیش خولی چقدر صبوری کردم میون اون همه آزار چه لحظهی سختی بود عبورِ از اون بازار از لبت قاریِ قرآنم آیههای خدا میشنیدم سر تو روی نیزه بود و لب تو پُرِ خون میدیدم رو بدن من پُره کبودی ناموس تو رفت بین یهودی دخترِ زهرا، جانِ رسولی من پیش شمر و تو پیش خولی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد