نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سهم خواهرت از تو بوده یه پیرهن پاره پاره تو رو نیزهها فکر ما و من پای نی بدون چاره چارهای نداشتم که سر به ویرونههای جدایی گذاشتم چاره ای نداشتم که پا تو بزم مِیِ بیحیایی گذاشتم چاره ای نداشتم شوق آرزوی من مُرد لاله از غمِ تو پژمرد هرکسی که اسمتو برد گریه کرده زینب من فدای غربتِ تو وقتِ قتل و غارت تو اومدم زیارت تو اینه درد زینب ای حسینِ مظلومم... **** آتیش به قلب زینب یاد بدنت که رها بود یادم میاد میون گودال چشمات به سمت خیمهها بود چارهای نداشتم رفتی تو گودال و من دست روی سر گذاشتم چارهای نداشتم تنهایِ تنها تو رو بین لشکر گذاشتم چارهای نداشتم اشک آسمونو دیدم طفل نیمهجونو دیدم چوب خیزرونودیدم دیگه جون ندارم تنها خواهش من اینه چشم من تو رو ببینه آرزوی من همینه برسی کنارم ای حسینِ مظلومم...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد