نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چشمم زدن تو علقمه آبآور ازم گرفتن چشمم زدن نه یک نفر یه لشگرُ ازم گرفتن چشمم زدن پناه اهل خیمه رو ازم گرفتن اصلا ای کاش نمیگفتم پاشو مشک بردار برو اصلا ای کاش که میمردم نمیدیدم داغ تو اصلا ای کاش خودم میرفتم تو میموندی توی این حرم شد علقمه غوغا پاشو عبّاس به مادرم زهرا پاشو عبّاس جلو چشم دشمن بدِ داداش نذار منُ تنها پاشو عبّاس (سقای تشنهی حرم)۸ چشمت زدن که با سه شعبه چشم نازتُ دریدن چشمت زدن وگرنه دستاتُ بگو چجور بریدن چشمت زدن که روی خاک علقمه تو رو کشیدن اصلا ای کاش نمیگفتی میرم برمیگردم با آب اصلا ای کاش که میمردم پاشو آروم اینجور نخواب اصلا ای کاش پا شی برگردیم خیلی نگران خواهرم جلو چشم دشمن پاشو عبّاس با طعنه میخندن پاشو عبّاس دستتو قطع کردن پاشو دست زینبُ میبندن پاشو عبّاس (سقای تشنهی حرم)۸
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد