نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چشم همه به آسمون تا كه شاید بیاد بارون اهل حرم می سوزن و العطش رو لب هاشون رو خیمه ها آتیش می باره بی هوشه ای خدا شیرخواره ذكر لب حسین تكبیره سقا دیگه داره می میره مشك و به روی دست می گیره ابوالفضل4 می ره پناه خیمه ها رفته كه تا بیاره آب دیگه شده پریشون از دل شوره ی دل رباب می پیچه العطش تو گوشش می ذاره مشكشو رو دوشش می زنه رباب همه ش بر سینه سقا تا دم فرات می شینه عكس اصغرو تو آب می بینه ابوالفضل4 تیر زدن و میفته مشك روی سرش عمود زدن داد می زنه داداش حسین دیگه برس به داد من می گه حسین نرو تنهایی حالا رو دامن زهرایی می میره برادرت از این غم پاشو ببین شده پشتم خم پاشو دور خیمه هاست نامحرم ابوالفضل 4
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد