نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نفس نفس میزنم، به سوی تو میدوم صدای قرآن تو، دارم هنوز میشنوم از تو حرم به بیابون زدمو دیر برسم نمیبخشم خودمو به همه گفتم میرم برنمیگردم همه رفتن من برات کاری نکردم اومدم تا جلوی شمر رو بگیرم به تو کمتر بخوره حتی یه تیرم مرمل بالدماء دوره شده خیمهها ببین پر از حق حقم شلوغ شده قتلگاه پناه عالم تویی چرا شدی بی پناه تشنهای و جلو تو آب میخورن سنگا میان نفست رو میبرن شده قتلگاه پر از نیزه شکسته اومدم دیدم روی سینت نشسته تیکه به نیزه بده عمه ببینه داره میبینه سرت روی زمینه صدای قرآن تو، نمیشنوم ای عمو نفس بکش جون من، تنت نشه زیر و رو زندهای و میکشن پیرهنتو زندهای و شده عریان تنتو آخراشه دیگه نزدیک غروبه پیرمردی اومده عصا میکوبه حرم آل علی تو اضطرابه دیگه وقت علیکن بالفراره غروب شد خورشید نشست شمر ولی از تنت پا نشد اذان شد نمازش رو بست راه حلقت ولی باز نشد یک زن تنهام چطور شمرو ازت جدا کنم پاشو اذون مغربه من به کی اقتدا کنم عذاب کردنت، منع آب کردنت شبیه گندم ری آسیاب کردنت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد