نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میرسد رِزق محبّانِ اباعبدالله از سرِ سفرهی احسان اباعبدالله نکند تا به ابد پیشِ کسی دست دراز آن که شد دست به دامان اباعبدالله جای دارد که مِنا هم بشود قربانش هر کسی گفت به قربان اباعبدالله روزِ محشر نشود مضطرب و سرگردان هر دلی بود پریشان اباعبدالله بیخود از خود شده هرکس ز نوایی من هم مَستم از ذکر ” حسن جان ” اباعبدالله ادّعا کردن ما جای خجالت دارد گر وهب هست مسلمان اباعبدالله از رُبابش بنویسید که او را دِق داد روضههای لب عطشان اباعبدالله بوسهای زیر گلوی ثَمرش کاشت و گفت پسرم جان تو و جان اباعبدالله گرچه تکلیف ز شش ماههی او ساقط بود گفت: لبّیک، به فرمان اباعبدالله گفت صبراً لک یا عشق، خدا وقتی دید ذِبح شد غنچهی خندان اباعبدالله تاب آورد ولی آخر سر در گودال گشت صدْ چاک ، گریبان اباعبدالله... ******* شاعر: محمد قاسمی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد