
من خریدار سر دار نبودم که شدم اینقدر عاشق و بیمار نبودم که شدم آمدم رد شوم از کوچهی معشوق فقط قبل از آن مست و گرفتار نبودم که شدم در بساطم نه طلائی، نه کلافی، نه دلی اصلاً انگار خریدار نبودم که شدم هیچ کس مثل من اینقدر بدهکار نبود درِ این خانه طلبکار نبودم که شدم عقل من بود سر جای خودش قبل از این کوچهگرد سربازار نبودم که شدم در دلم حس عجیبیست،نمیدانم چیست اصلاً آوارهی دلدار نبودم که شدم خواب بودم همهی عمر خودم را صد حیف دل شب این همه بیدار نبودم که شدم سوختم تا که بسوزد همه جا از سوزم از غم یار خبردار نبودم که شدم ***