
خانه ای که سر در آن جای چوب پرچم است چارچوبش تکیهگاه بانویی قامت خم است همچو سلمان اندرونی رفتن این خانه ها رزق هرکس نیست حرف مَحرم و نامحرم است خرجی روضه گرفتن از جگرها میرسد نوکری با خون دل خوردن همیشه توأم است اینکه ما نوکر شدیم از ربنای مادر است مثل عیسی که عروجش از دعای مریم است دست من که نیست نامت گریه در می آورد کار خورشید است اینکه روی هر گل شبنم است یا حسین سینهزن جانمحسین فاطمهست در قرار سینهزنها پاسخ دم با دم است خوب و بد را میخرند این است رسم کربلا تلخی چای عراق و شهد شکر باهم است دست از این دامن کشیدن تیرگی میآورد خوش به حال آنکه چنگ التماسش محکم است ***