نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قصد کردم رود می جاری کنم از دلم آوار برداری کنم بعد با انگور معماری کنم جای آن که کار تکراری کنم با توسل کارهایی نو کنم چند رکعت سجده سمت تو کنم گر چه ابروی تو محرابی کج است این مسیر کج به ایمان منتج است دور تو گردیدن ما، صد حج است این عبارت صورتش چون مخرج است نفس تو نفسِ نفیسِ حیدر است خَلق و خُلق و منطقت پیغمبر است مرغِ غم از ساحل دریات رفت با گُلت هوش از سر باغات رفت آینه قربانِ سر تا پات رفت تا که خندیدی دل بابات رفت نور را منشور طیفی می کند با تو اربابم چه کیفی می کند مسلکت آداب یک فرهیخته صوت تو شب را به تب آمیخته پای محرابت مؤذن ریخته از اذانت صد بلال آویخته بارِ رود اشهدت را جو کشید یا علی گفتی و عالم هو کشید نام حیدر قاب قرآنت علی ما عجمهاییم سلمانت علی در نجف خوردیم از نانت علی فاطمه وار است احسانت علی قنبر خانِ ستُرگت بودهایم نوکر مادربزرگت بودهایم ما گداها عشق را فهمیدهایم هر زمان خندیدهای خندیدهایم وصف جودت را فقط نشنیدهایم دود بام خانهات را دیدهایم بانیِ رزق گدایانی خودت در کرم یک یا حسن جانی خودت در طلوعت گریهی شب را ببین ماه، دورت، رقص کوکب را ببین رد شدی از کوچهها، تب را ببین با تو ذوقِ عمه زینب را ببین عمه تشویشش به ظاهر جمع شد از رکاب خویش خاطر جمع شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد