
قسم به آرامشی بیکرانه به دلشورهی مادرانه به بیتابی خواهرانه، حسین تنهاست ای جان (۲) برپا میشود در این میدان طوفان گویی حیدر آمد سوی میدان در اضطراب است نگاه زینب شده محیا سپاه زینب آه دو نور، دو آیینهِ یار تو رو کردم دوتا دل، دوتا چار تو کردم، دو غنچه نثار تو کردم سرم بالا، دلدار من جز این چه مانده در بازار من فرزندان من فدای یار من ستارهی نیست در آسمانم غریبی توست بلا جانم اگر پسرهای من لالهِ گونهاند، اگر که شهیدِ جنونن اگر پای تو غرق خونن، دلم دریاست جان زینب دارد دو قصيدهی دیوانه زینب قربان سرت شهیدان زینب اجازه تو سعادتم بود دو تا فدایی بضاعتم بود