نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غمایی هست که آدمو از زندگی سیر میکنه یه روزه داغ یه جوون یه پدرو پیر میکنه کجا بودید تو کربلا عصای پیریشو زدن سریع نشست روی زمین تا که رسیدش به بدن همه زنا و بچهها از خیمه بیرون اومدن نمیدونست چیکار کنه بدنو کامل ببره سینهزنا کم نذارید شب علیاکبره علی، علی، یا ولدی (۴) کشتی غمهای حسین تو موج خون پهلو گرفت تا که حسین اکبرو دید دستشو رو زانو گرفت از علی کینه داشتن و با هر چی میشد زدنش نیزه تو پهلوش زدن و به روی خاک کشوندش اهل خِیَم گریه کنه، اهل حرم سینه زنش الهی که باشه دروغ که جا نشد توی عباش میریزه خون تازه از تَرَکای روی لباش علی، علی، یا ولدی(۴) لباتو وا کن و بهم دوباره باباجون بگو مؤذن حرم پاشو برا بابا اذون بگو پُر شده از لختهی خون اطراف یاقوت لبات نفس نمیکِشی تو دیگه خاموش شده صدات قراره تشییعت کنن به روی تابوت بابات داغ تو جاش رو جیگره، ای زخم کاریِ حسین جوونا رو صدا بزن بیا به یاری حسین علی، علی، یا ولدی(۴)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد