نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عهدهدار مردم بیدست و پا افتادی زیر دست و پا یومٌ علی صدر النّبی یومٌ علی وجه الثّری خاک از خونت گِل شد، خونِ دل شد ساربان دید کرم میکنی سائل شد، خونِ دل شد آه واویلا، روی خنجرش دیدن موی تو رو ابیعبدالله آه واویلا، نعل مَرکبا گرفت بوی تو رو ابیعبدالله مادرش آمده گودال مچرخان بدنش استخوانهای گلویش زِ قفا ریخت بههم این وسط چند تا حرامزاده بدنی ریز ریز میکردند با لباسی که از تنش بردند تیغشان را تمیز میکردند بگو چهکار کنم تا که دست و پا نزنی؟ به شمر رو بزنم و یا که فرار کنم؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد