نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمّه زینب ببین داره، دامن من چه مهمونی (میبینی با سر بابا، شد خرابه چراغونی)۲ عالم ببینه، اومد چراغ شبای رقیّه عالم ببینه، امشب رسیده بابای رقیّه عالم ببینه، بابا جون سر جدای رقیّه دارم خواهش، از تو بابا (دخترت رو نذاری تنها)۲ (اَین الطالِبُ بِالدَمِ الحُسین؟)۴ (حالا که اومدی پیشم، از چه واست بگم بابا؟ میبینی راه میرم مثل، مادرت حضرت زهرا)۲ بابا میبینی قدم مثه مادر تو کمونه؟ بابا میبینی دستام چقدر خسته و ناتوونه؟ بابا میبینی روی تن من رد تازیونه؟ خیلی پسته زجر نامرد (به من و عمّه جسارت کرد)۲ (اَین الطّالِبُ بِالدَمِ الحُسین؟)۴
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد