عمری‌ست که دَم به دَم علی می‌گویم

عمری‌ست که دَم به دَم علی می‌گویم

[ سید محمدرضا نوشه‌ور ]
عمری‌ست که دَم به دَم علی می‌گویم
در حال نشاط و غم، علی می‌گویم
یک عمر علی گفتم و ان‌شاءالله
تا آخر عمر هم علی می‌گویم

دل را اگر از علی بگیرم چه کنم؟
بی‌مِهر علی اگر بمیرم چه کنم؟
فردا که کسی را به کسی کاری نیست
دامان علی اگر نگیرم چه کنم؟

ذکر هوَ الهوست به هر موی من
نغمه‌ی یاهوست به هر موی من
روی من از چهار طرف سوی حق 
دیده‌ی حق از همه سو سوی من

تا که دَمم هست دَم از او زنم
بانگ هوَ الحیّ و هو الهو زنم

قبضه‌ی خاکی بُدم آدم شدم
روح شدم، نور شدم، دَم شدم 
خیل مَلک نیز مرا سجده کرد
از همه سو قبله‌ی عالم شدم

عالم را برای من آفرید
مرا برای خویشتن آفرید

ذکر دلم مدح و ثنای علی‌ست
حال خوشم حال و هوای علی‌ست
ذات الهی که مرا خلق کرد
هرچه به من داد ولای علی‌ست

خلوت من، جَلوت من با علی‌ست
دار و ندارم همه یک یا علی‌ست

کیست علی؟ آن‌که ندانند کیست
کیست علی؟ آن‌که خدا هست و نیست
علی علی علی که پیش از مکان
به ظلّ غیب لامکان داشت زیست

لحم و دَم و جانِ پیمبر علی‌ست
تمام قرآنِ پیمبر علی‌ست

کیست علی؟ بر همه عالم امیر
کیست علی؟ رفیق پیر فقیر
امام یازده امام هُمام
سراج سیزده سراجُ المنیر

مغز، علی و دگران پوست‌اند
تمام انبیاء علی‌دوست‌اند

کسی که خون عَمر جاری کند
رسول را یک‌تنه یاری کند
امیرِ مرحب‌کُشِ خیبر‌شکن
دیده کسی یتیم‌داری کند؟

خاک کجا و مظهر او کجا؟
تنور پیرزن کجا، او کجا؟

پاک‌سرشتم که سرشتم علی‌ست
مرغ بهشتم که بهشتم علی‌ست
میثمِ بی‌دست و زبانم ولی
هرچه که در نخل نوشتم علی‌ست

گو که درآرند زِ تن پوستم
تا ابدُ الدّهر علی‌دوستم

نظرات