نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پصبح ازل طلوعش با طلعتِ حسن بود والشمس و والضحاها در صورت حسن بود یک ذره خاکِ او ماند ما را درست کردند گویا که خلقت ما از خلقت حسن بود بابا همیشه میگفت دیدی خدا کریم است نانی که خوردی امشب از برکت حسن بود هرجا حسین قدم زد دنبال مجتبی بود شخصیتم حسین محوِ شخصیت حسن بود با دوستان مروّت با دشمنان مروّت این خُلق در یکی بود آن حضرت حسن بود یک گوشه چشم کردُ شش گوشه را بنا کرد کرببلا محیطش با تربتِ حسن بود صد سال اشک آدم یک گریۀ شبش بود صد سال صبر ایوب یک ساعت حسن بود در خانه جعده بودُ در کوچه هم مغیره پس کی خدا در این شهر همصحبتِ حسن بود در کوچه پیش رویش کشتند مادرش را فریاد از این زمانه این قسمت حسن بود *** بغضها همه راه گلو را سد کردند همه حتی در و دیوار به من بد کردند آنکسانی که سر سفرۀ من میماندند نانشان دادمُ هر روز مُضلّم خواندند کینهشان را علنی میکردند دوستان نیز به من بد دهنی میکردند نگو از پاره جگرها بگو از روی کبود نگو از جعده بگو قاتل من قنفذ بود شرر این قوم بیشتر از زهر زدند صد نفر مادر ما را وسط شهر زدند شاخۀ یاس علی داغ زدن داشت مگر یک زن حامله شلاق زدن داشت مگر بر درد دل خلق طبیب است حسن هرچند ز غصه غم نصیب است حسن مهدی به کنار قبر او میگرید تا خلق نگویند غریب است حسن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد