نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بسمِ نورٌ و علی نور، بگو، عشق، حسن او سلیمان و تو هم مور، بگو عشق، حسن همۀ دانش و علم است نهان در نامش پس زِ گهواره الی گور، بگو عشق، حسن ما کنارِ کَرَمش وصلۀ ناجور شدیم چونکه با او بشوی جور، بگو عشق، حسن نام او را تو ببر، مثلِ مسیحا به صلیب یا چو موسی، وسطِ طور، بگو عشق، حسن یا حسن، حُسنِ ختام است و به ایام سفر پس تو در واحد و در شور، بگو عشق، حسن دشمنانِ علی از شیرِ جمل میترسند میشود چشمِ عدو کور، بگو عشق، حسن نیست دستِ تو اگر ذکرِ حسن میگویی که تو مأموری و معذور، بگو عشق، حسن بیخود از خود شد و حلاج، ولی بر آن دار که اَنا الحق زده منصور، بگو عشق، حسن گر نشد قسمتِ تو ناله کنی بین بقیع از همین فاصلۀ دور، بگو عشق، حسن ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد