نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عقل و هوشِ همۀ خلق شده حیرانت به فدای تو و توحیدِ تو و عرفانت آنقدر عاشقِ تو هست خدایت آقا که به قرآنِ خودش خورد قسم بر جانت دمبهدم مکتبِ تو حرف جدیدی دارد همۀ علم خلاصه شده در قرآنت مرده را گوشه نگاهِ تو مسیحا سازد کرده دیوانه مرا، معجزه چشمانت دشمنت هم زِ تو جز رحمت و ایثار ندید خوش به حال دلِ آن کس که شد از یارانت در سماوات و زمین و ملک و جن و بشر ما ندیدیم کسی را زِ شما خاکیتر تو همه دلخوشی روز و شب دنیایی همه هستند غلام و تو فقط آقایی پرچمِ هیچ کس اندازه تو بالا نیست محشری، بیمثلی، معجزهای، غوغایی کارِ ما هست فقط عشق به تو ورزیدن کارِ تو هست فقط دلبری و لیلایی چه مقامی به تو دادهاست خدایت، آقا دلخوشی علی و زندگی زهرایی چهقدر عشق میانِ تو و زهرایت بود تو شدی فاطمی و فاطمه شد بابایی رفتی و قامتِ زهرای جوان تو خمید نود و پنج شب از درد به خود میپیچید با تو شد روزتر از روز، شبِ غربتِ ما شده نابود غمِ بیکسی و غربتِ ما مثلِ هر کس که کسی هست میانِ عالم شد گدایی در خانۀ تو عادتِ ما ما نبودیم اگر که تو نبودی، آقا هست زیر سرِ تو آمدن و خلقت ما سنگ خوردی تو، که ما خدعۀ شیطان نخوریم خونِ دل خوردن تو گشت همه ثروتِ ما گوشۀ کوچکی از چشمۀ لطفت این است نوکری تو و اولادِ تو شد قسمتِ ما ما مسلمان شدۀ دختر و دامادِ توایم نسل در نسل همه آدمِ اولاد توایم تو آفتابی و انوار آفتاب، علیست کتابِ سرّی و اسرارِ این کتاب، علیست قرار شد همه عقدِ برادری خوانند برای سهمِ شما حُسن انتخاب، علیست اگر تو خضرِ رهی، مرتضاست موسایت اگر تو آبِ بقایی، بقای آب، علیست اگر سوال کنند از تو حضرتِ حق کیست قسم به ذاتِ تو محکمترین جواب علیست برای فخرِ تو این بس یگانه دامادت جنابِ حضرت حیدر ابوترابِ علیست به ذره گر نظرِ لطف، بو تراب کند به آسمان رود و کارِ آفتاب کند ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد