نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به نام خدای کرمها حسن نوشته به روی دل ما، حسن چنان عشق را، کرده معنا حسن که مائیم مجنون و لیلا حسن نداریم معشوقی، الا حسن به وقت سحر، سوختن دیده شد در ان شعلهها، بال من دیده شد چه ذکر خوشی در دهن دیده شد در این یا خدا، یا حسن دیده شد رسیدیم با ربنا، تا حسن شعف با دل شیعه، راه آمده چه نوری، ز عرش اله آمده سحرگاه شام سیاه، آمده شبه نیمهی ماه، ماه آمده به خورشید گویند حالا، حسن چنین ذات حق گستری، دیدهای؟ جمالی به این محشری، دیدهای؟ همانند او دلبری دیدهای؟ پسر اینقدر مادری، دیدهای؟ خلاصه کنم، جان زهرا حسن سخا، اصل رفتار این طایفهاست گدا پس زدن، عار این طایفهست فقیر محل، یار این طایفهست نمک پرروری، کار این طایفهست همه سفرهدارند، اما حسن همان دم که جود از خیالش گذشت کرامت، ز حد کمالش گذشت تهیدست بودن، مجالش گذشت سه بار از تمامیه مالش، گذشت به بازی گرفته کرم را، حسن قدمهای آغازیش را نگاه پرو بال پروازیش را نگاه دل از خدا راضیاش را نگاه بیا دست و دلبازیاش را نگاه گدا را نشاندهست بالا، حسن چنان چهرهاش، هیمله جمع کرد که تکبیر از معزنه، جمع کرد دم تیغ او تمتنه، جمع کرد جمل را خودش یک تنه، جمع کرد عجب ضربه شصتی زد آنجا، حسن دو خط مدح، در وصف دریا بگو کمی از مرامش، به دنیا بگو رفیق جزامی شدن را بگو غذا دادنش را به سگها بگو به والله آقاست، آقا حسن شبی جنگ عاشق کشی، در گرفت دل ما، تمایل به دلبر گرفت گدا دید این خانه را، پر گرفت چنان خصلتش را برادر گرفت علی اکبرش شد سراپا حسن منم سائل مجتبای، علی فدای همه بچههای، علی نجف آرزوی گدای، علی رسیدی به ایوان طلای، علی بگو یا حسین و بگو یا حسن به تو دین خود را، ادا میکنیم میان بقیعت، چهها میکنیم شبت را شب کربلا میکنیم ضریحی برایت بنا میکنیم به زیبایی مشهد ما، حسن تردید مکن، تصورش هم زیباست ایوان حسن، عجب صفایی دارد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد