نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باید مرا، گلیم مسیر نگار کرد زیر قدوم فاطمیات، خاکسار کرد مهر تو را بهشت بخواهد، نمیدهم در ماجرای عشق، نباید قمار کرد فخر علی و فاطمه بر تو، عجیب نیست وقتی خدا به داشتنت، افتخار کرد من که به دست هیچ کسی، رو نمیزنم نانت مرا به شغل گدایی، دچار کرد هر چند آفریده خدا، چهارده کریم اما یکی از آن همه را، سفرهدار کرد ما را پیاده کرد، سر سفرهی شما این کشتی حسین، که ما را سوار کرد جانم حسن، جانم حسین... باید به بازوی حسنیات دخیل بست ورنه نمیشود که جمل را مهار کرد خشمت نیاز نیست در آن جا که میشود با قاسم تو قافله را، تار و مار کرد ارزان تو را فروخت، به حرف معاویه زهری به کام تشنهی تو، روزهدار کرد زهری که میشکافت، دل سنگ خاره را در حیرتم که با جگر تو، چه کار کرد زهرا شنیده بود، تنت تیر میخورد تابوت را برای همین با جدار کرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد