نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شیر سرخ عربستان و وزیر شهِ خوبان پسر مظهر یزدان که بُدی صاحب عِلم وعَلَم و بیرق و سجاده و سیف و حشم و بار غم و با رمق اندر عقبش او که بُوَد ماه بنی هاشم و عباس علمدار و سپهدار و جهانگیر و جهان بخش و جهاندار و دگر نایب و سقا شهِ با وفا اباالفضل صاحب لوا اباالفضل معدنِ سخا اباالفضل نور العطا اباالفضل دید کاندر حرم خسرو خوبان شده بس ناله و افغان و پر از شیون طفلان همهشان سینه زنان نوحه کُنان موی کَنان، موی کمند موی پریشان دل بریان سوی عباس شتابان که عموجان چه شود جرعهی آبی برسانی به لبِ سوختگان؟ کز عطش آتش بگرفته گلوی ما شهِ با وفا اباالفضل صاحب لوا اباالفضل معدنِ سخا اباالفضل نور العطا اباالفضل پس بیاویخت به دوش دگر خویش یکی مشک چو مشکی که بُدی خشکتر از لعل لب ماه مدینه گل گلزار سکینه، به فغان گفت که یا بنت اخاه ناله مکن ضجه مزن زانکه عموی تو نمرده روم الحال کنم بحر تو من آب مُهیا پور حیدر چو یکی مرغ سبک روح مکان کرد روی عرشهی زین روح الامین گفت که احسنت از آن مادر فرزانه بیابم چو تو شیردل و ناموری را که دو زانوش گذشتی ز سر و گوش فرس یکسره هی به تکاور زدی همچون علی عالی اعلا پس به تعجیل سوی شط فرات آمده مانند سکندر ز پی آب حیات آمده آن شیر غضنفر نظری کرد بر آن آب که چون اِشکم ماهی بزدی موج، بفرمود: که ای آب عجب موج زنی لیک نداری خبر از تشنگی عصمت طاها (زور بازوی علی باب الحوائج پسر ام البنین باب الحوائج) 2 (که شدی قطع الیمین باب الحوائج) 2 پس به تکبیر بزد نعره همان شیر به جولان شد و در صحنهی میدان شد و پاشید ز هم لشکر کفار یکی گفت که ای قوم، گریزید که این است ابوالغزه، تهمتن لقبش ماه بنی هاشم و باشد پسر حیدر صفدر شده منسوب به سقا غضب آلوده ز غیرت شد و عباس ز جا خواست بشد موی تنش راست به خود گفت که عباس عجب آسوده نشستی، بنما آب مهیا گفت ای آب عجب میروی اما خبرت نیست ز لبهای سکینه گل گلزار مدینه رخ ماهش بفسرده ز عطش غش بنموده آخر ای آب تویی مهریهی فاطمه اما پسرش شد ز تو محروم همان سید مظلوم الهی که گل آلوده شوی تا به ابد شوقیِ غم دیده از این غم شده دیوانه و شیدا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد