
سرت بر نِی، تنت بر خاک شدی زخمی، تنت صدچاک گریه، ناله، ضجّه، لطمه، میزند زهرا تیر و نیزه، بیجون، تشنه، غرقِ خون صحرا یکی تشنه، تَه مقتل، وای یکی مضطر، نشست بر تل، وای شیوَن، فریاد، رفته از حال، خواهرش زینب آهن، خنجر، چکمه، ای داد، از چهل مَرکب صلّ علی مظلومِ من، آبت ندادن رفتی از حال پیراهنت رو دستمه، دستم گرفته بوی گودال شمر تنت رو پا که زد، دیدم چه دردی روبهرومه آستینشو بالا که زد، گفتم حسین کارش تمومه فریاد کشید، سر منم داد کشید تیغشو جلّاد کشید، روبهروم ایستاد کشید آخ بمیرم تیغ بُرید، آخ یه دل سیر برید تا من بشم پیر برید، با دوازده تکبیر برید آخ بمیرم صلّ علی العطشانِ من، زخم لبت یادم میمونه نفس نمونده جان من، زینب بخواد روضه بخونه از دور با زخم تنت، گفتم دیگه بیسر نمیشی هرچی بههم میچیدمت از این مرتّبتر نمیشی خونسرد شدی، هر لحظه کمتر شدی اندازه اصغر شدی، صد تکّه پیکر شدی غارت شدی، آخ هتک حُرمت شدی خیلی اذیّت شدی، آخ بمیرم حسین...