
دَمدَمای مغرب، آسمون شد تیره شمر ملعون داره موهاتو میگیره مادرت با گریه صحنه رو میبینه که به روی سینهت قاتلت میشینه کربلا غوغا شد سرِ تو دعوا شد پای نامحرم به خیمهگاهت وا شد جای پای نیزه تو تنت محکم شد سرِ دِرهم آقا سرِ تو دَرهم شد خواهرت دنبال، پیکرت حیرونه پس کجاست انگشتر، ساربون میدونه صورتت خونیه، زلف تو آشفته دَم به دَم از روی نِی سرت میافته این نَصِّ روایته، این عین عبارته قَتَلوک عَطشانا، ذَبَحوک عُریانا بدنت سه روز بین صحرا مونده پلک تو هنوز روی نِی وا مونده دخترت چرا پشت خارها مونده همه رفتن و بیبی زهرا مونده ای که حیوونای صحرا واسه تو گریه کردند حتی ماهیهای دریا واسه تو گریه کردند انبیاء برای جسم بیسرت گریه کردند اولیاء برا رگای حنجرت گریه کردند این دردِ مقاتله، توضیحُ المَسائله ذِبح هم آداب میخواد، قربونی آب میخواد دو خط احکام یادش بده، اسلام یادش بده تشنهلب سرو نمیبُرن دو خط احکام یادش بده، اسلام یادش بده پیش چشم مادرش نمیبُرن قتلگاه جا نیست بدن حسینِ من واسه چی پیدا نیست؟ حرف غارت شد زیر گوش محتضر جای این حرفا نیست این درد مقاتله، توضیحُ المَسائله ذِبح هم آداب میخواد، قربونی آب میخواد لبت از عطش، پاره پاره صد چاک پیش چشم تو، آبو میریخت رو خاک مسخرهت میکرد، نانجیب سَفّاک خون خنجرش، با لباست شد پاک ای که نَصرانی برای سوختن موت گریه کرده موقع شستنِ خون از سر و روت گریه کرده واسه تو یهودی تو بزم شراب گریه کرده واسه حال زار زینب و رباب گریه کرده **** بیحیا نعره زد سرش با من نفسِ گرمِ آخرش با من سرو از پیکرش جدا کردن جلو چشمای خواهرش با من بدنش با من، پیرهنش با من جلو چشمای دخترش زدنش با من مادرش بیحال، وسط گودال میگه بچهم بیکفنه، کفنش با من به سنان گفت آخرش با تو سرو بردن حنجرش با تو من دارم میرم از تَهِ گودال آخرین جیغ مادرش با تو تو بزن نیزه، عددش با من تو بزن نیزه دست و پا نزدش با من بریم از مقتل برسیم خیمه تو بِکش موی بچه رو لگدش با من حسین، حسین...