تنت به زمین سرت به سنان
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن62
بازدید57.5K
حسین وااای وااای ..... تنت به زمین سرت به سنان سلام الله علیک ایها العطشان پر از غم تو زمین وزمان سلام الله علیک ایها العریان مُرّمِل بدما در خاک صحرایی حسین من چرا ای تشنه لب بی یار و تنهایی حسین من حسین وااای وااای ..... سرت ز قفا شد از چه جدا بمیرم من مگر خواهر نداری تو نه مانده تنی نه پیرهنی به خاک افتادی اما سرنداری تو تورا دیدم که زیر سم اسبانی برادر جان پس از تو زینب و درد و پریشانی برادر جان حسین وااای وااای ..... به روی زمین ز مَرکَب زین فتادی نیزه بر حنجرت خورده چه شد که عدو به پیکر تو پر از خون یادگار مادرم برده هزار ویکصد و اندی جراحت بر تنت دیدم به چشمان پر اشکم لحظهی جان کندنت دیدم حسین وااای وااای ..... چه شد بدنت چه شد کَفَنت بنی بین مقتل آمده مادر سرت ببرم چه شد پسرم بنی با لب تشنه زدی پَرپَر نشستم با قد خم تا کشم نیزه ز پهلویت فتاده جای پای بیحیایی در گل رویت حسین وااای وااای .....