
ای امان ای دل، زینب گریان است در بین گودال او پریشان است قاتل در مقتل رحمی ندارد بر روی سینه پا میگذارد درد دلها را گویم من با کی؟ مانده برایم چادری خاکی دیدم برای تشییع جنازه دَه سوار آمد با نعل تازه ای سلیمانم انگشترت کو؟ از من بپرسی که معجرت کو گویم وا امّاه با روی نیلی بیهوا خوردم ضربهی سیلی در بین صحرا دربهدر هستم با شمر و خولی همسفر هستم بر روی دستم زخم طناب است بی تو جای من بزم شراب است ایّها العطشان ایّها العریان الشمرُ جالسُ، قاتل رو سینهته هرکی که میرسه، فکر غنیمته الشمرُ جالسُ، خنجر نمیبُره پهلوی زخمیِ تو چکمه میخوره