نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زده به میدون نوهی حیدر رجز میخونه با صدای پیغمبر معرکه افتاده به تسخیرِ جنابِ شهزاده علیاکبر سر میزد به قلبِ لشکر میزد تو همهمه فریادِ اللهاکبر میزد وقتی هیبتِ علیاکبرو دیدن گفتن این پِیَمبره عقب کشیدند بعضیاشون میگفتن الهی العفو بعضیا مثل حیوون میدویدند تا آسمونا پرچمش بالاست همهی هستیِ عقیلهی کبریست اینقده قدش بلنده که میششه شونه به شونه تو علقمه با عباس دم میزد، یَلارو دَرهم میزد سرِ حرومیارو دقیق و محکم میزد مثل مولا علی ضربِتو نداره وقتی رو عقابه پس یه تکسواره اونایی که بغض مرتضی رو دارن چارشون تو معرکه فقط فراره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد