
آقایی که با نگاهش دل از بابا میبره هم فرزند مجتبی، هم تمثالِ حیدره اونکه شاگردِ رزمِ عباسِ دلاوره (َشَهزاده علیاکبره)۳ تکبیر میگه کربلا قیام میکنه کار جنگ رو لحظهای تمام میکنه وقت اذون فرشتهی نماز میرسه به محضر مؤذنش سلام میکنه دلبر علیاکبر چقدر رفته به پیغمبر علیاکبر زور بازوی یَلِ خیبر علیاکبر روی سربندِ سرش یا فاطمه بسته میکنه تو معرکه محشر علیاکبر آقازدهای که از آقازادهها سَرِه اونکه زیبایی رخسارش فوقِ باوره هم عشق عشیره و هم میرِ دلاوره (شَهزاده علیاکبره)۳ میگه یاعلی دلِ خیمه میتپه لا حولَ وَلا بهش هزار مرتبه اون که روبهرو پدر قدم میزنه هم جانِ رُبابه، هم جانِ زینبه مولا علیاکبر همهی دلخوشیِ لیلا علیاکبر قمرِ قبیلهی زهرا علیاکبر چقدر قشنگه وقتی میگه رقیه بهترین برادر دنیا علیاکبر