نظرات
1 نظر ثبت شده

امیرحسین نیسی کاربر
خیلی خوب بود
۶ دی ۱۴۰۲

یاد دارم بچه بودم دستم تو دست بابام مشکی بر تنم میرفتیم به سوی روضهها اونجا روضه خون میگفت حسین غریب کربلا بابامم میگفت تویی وقفه عزیز لیلا ای خوش آن روزای بد بچگی تا میخوندم چاوش سینه میزدیم تو هیئت یا که زنجیر بر دوش چه شیرین میگذره عمر یه نوکر ندیدم از تو و روضهها بهتر حسین ارباب من، غریب مادر... بچگی رفت و جوونی شده آغاز آقا خوشحالم مجنونتم تو ام برا من لیلا شنیدم نبرده رنج گنج میسر نمیشه نگو که باید بسوزم تا برم کرب و بلا تا همین جاشم آقا یه جورایی کم آوردم ندیدم حریمتو من شب و روز غصه خوردم نفسهام افتاده باز به شمارش ای آقا صبرم اندازهای داره چه شیرین میگذره عمر یه نوکر ندیدم از تو و روضهها بهتر حسین ارباب من غریب مادر...
1 نظر ثبت شده

خیلی خوب بود