نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زخمیِ گودالی، خسته و بیحالی تنِ پُر از زخمت شده لگدمالی چیزی نمونده واسهم، از تو که بشناسم رفتی و پَرپَر شد تمومِ احساسم حمله کردن تو زمین خوردی و هلهله کردن برا کُشتن تو حوصله کردن مادر اومد دقیقاً تُو لحظهی آخر اومد وقتی قاتل تو با خنجر اومد توی قتلگاه به قصد سر اومد * آب و دیر آوردن، بهجاش تیر آوردن تو رو تَهِ گودال تنها گیر آوردن هر کی یهجور میزد، که با غرور میزد اون نانجیبی که از راه دور میزد بیپناه شد خواهر تو روزگارش سیاه شد وقتی خولی وارد قتلگاه شد خون بهپا شد وقتی که سر از تن تو جدا شد چه قیامتی توی خیمهها شد مادرت روضهخونِ کربلا شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد