گرگای درنده گریه میکنن
مصطفی مروانیپسندیدن29
بازدید900+
گرگای درنده گریه میکنن ولی شمر، تُو گودال، میخنده همه به چادرم دخیل میبندن ولی شمر، دستامو، میبنده نورِ دیدهی من به خون تپیدهی من سایهبونِ تنت، قدِّ خمیدهی من با گریه، رگاتو، میبوسم سر بُریدهی من آه، نیزه خورده جای، بوسهی رسولَ الله آه، من تنهامو شمر با هزار نفر همراه آه، حسینمو کُشتن اِنّا لِلّه اِنّا لِلّه و اِنّا اِلَیهِ راجعون، خَرَجَت زینب ... میبینم وحوش هم سیرابن ولی تو، تُو گودال، عطشانی سربازا لباس جنگی دارن ولی تو، رُو خاکا، عریانی شاهِ بیسرِ من غریبِ مادرِ من باورم نمیشه، تویی برابرِ من مثل پیر،هن کهـ،نهی تو، میره معجرِ من آه، کوتاه اومدن همه، شمر نمیاد کوتاه آه، پهلوت نیزه میخوره، میگی: وا اُمّاه آه، حسینمو کُشتن اِنّا لِلّه اِنّا لِلّه و اِنّا اِلَیهِ راجعون، خَرَجَت زینب ...