رفت از قبیلهی بنی کلاب همسری گرفت آقای عرب یه پسر براش بیاره با جنم پهلوون و قد بلند و بانسب کارشم جواب داد وقتی خدا اباالفضل به بوتراب داد مشک گرفت و به کلِّ خلائق آب داد تاب عاشقا رو برد زلفشو که تاب داد اباالفضل علی، جادهی وصل علی شباهت نه دقیقا بگو اصل علی ببینید جگرو رفته رو کعبه میگه بدونید که خلیفهی بلافصل علی ابوفاضل مادرش ام بنین مودّبه که پسر هم به ادب ملقّبه پدر امیرمومنین و جذب میکنه دلو این جذبه قهرمان ادوار تا قیامت مث عبّاس نمیشه تکرار عصبانیتشه خشم خدای جبّار هی رقیّه میگه جونم به عمو علمدار میده ام بنین واسه ماهش صدقه میگه چهرشه یوسف که خیس عرقه بلند علمش تا قیامت چشمه حکیم ابن طُفیل دربیاد از حدقه ابوفاضل ***** گنبد طلای شاه را از دور میبینم گلدسته را با حالتی مغرور میبینم بین تمام زائرانی که به تو وصلند تنها خودم را وصلهی ناجور میبینم از آن زمانی که نگاهم به ضریحت خورد روی درخت سیب هم انگور میبینم حیدر... ***** مست نجف عاشق اینه بره پیوسته نجف نمیشه از دست گدا خسته نجف هر چی که بخوایو علی تُو مضیفش داره ماه نجف حال همه خوبه توی راه نجف همه میدونن که شَهنشاهِ نجف کلید آسمونا رو توی کیفش داره پس مست بشید برید رو ابرها به روی عرش اعلیٰ درِ خونهی زهرا بالا بالا بالا بالا بالا پابست بشینید جلوی در مثل قند مکرّر هی بگید با قنبر مولا مولا مولا مولا مولا حیدر شمعه و منم پروانه مولانا علی علی مولانا دُرّ نجف رفت توی دست هر کی شد حُرّ نجف خب نفَس شیطونو میبُرّه نجف واسه همینه حلالزاده دور علیه کرده نجف مَردمو سرمست ابَرمَرد نجف ای بخوره تُو سرشون درد نجف به کوری سه نفرشون علی اوّلیه نهجالبلاغه شد کلامش کلّ خَلقه رامش وادیالسَّلامش شروعِ یک تولّد دوبارهست سوره به سوره کّل قرآن اومده به ایران با دست حسنجان ناگهان از وسط معرکه این صوت آمد سر بدزدید حسن نه ملک الموت آمد حسن مولا حسن مولا، حسن مولا مولا، حسن مولا