نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

راوی میگه که دیدم خودِ محشر اومده از بس که پشتِ ضجهی لشگر درومده وقتِ انتقامِ صبرِ ابالفضل سر اومده ابالفضلی که از پسِ صفین براومده حیرت آوردنش بدونِ مرزه به زیرِ قدمش زمین میلرزه رو در روی ابالفضل نمیجنگه هرکسی که سر به تنش میارزه هالک الشرف مریدانِ ابالفضل جانِ زینب بسته به جانِ ابالفضل بازوهاشو یدالله بوسیده یعنی پهلوانِ پهلوانانِ ابالفضل ابالفضل.. دخیلُک(۲)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد