نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دوش در سر هوس دیدنِ آن دلبر طوبی قد مَهمنظر بیمثل میافتد و من از دست شدم، مست شدم بیخبر از هست شدم تا که به خود آمدم از خانه برون بودم و مجنون و غزلخوان و پریشان و زِ کف رفته روان، صبر و توان نالهکنان کون و مکان، دور سَرم چرخ زنان بود مکرَر در رَه مِیکده در زیر لبم ذکر جنون حال سکون رفته برون از دل و جان غرق تمنّای تماشای رخ ساقی مِیخانهی صبح ازل و شام ابد بود که ناگاه به یک غمزهی ابروی کجِ حضرت ساقی دل و دین باختم و سَر به قدمهاش بیانداختم و خویش غبار قدمش ساختم و زد شرر آن دلبر بیمثل به بنیاد من و زیر و زبر کرد من و من همه شد باده و ساغر گفتم ای جان و همه هستیِ من باد به قربان تو با من سخن آغاز کن و لعل لبت باز کن و شور و نوا ساز کن و یار حجازی به دو صد ناز ببَر حالت عشّاق به شهناز ببَر فاش نما سِرّ مُستّر که چرا حضرت داور به جهان خلق نمود آدم و هوا و چرا نوح به دریا زده دل را و به آتش چو افتاد خلیلالله و در طور چهها دید کلیمالله و در مهد سخن گفت زِ چه؟ حضرت روحالله در لیلةُ الاسرار و به معراج شنیدهاست حبیبالله و این خانهی کعبه به چه علّت شده بنیاد چو رخ داد که در رکن یمانی تَرَکی هست که با دیدن آن دل شده سَرمست بگو هر چه که دانی به من از قصّهی من به بیان آمد و از غیب سخن گفت: که یزدان جهان کنز خفی بوده و چون خواست که او را بشناسند بنا کرد جهان را و زمین را و زمان را و همه بحر و بَر و خشک و تَر و روز و شب و شمس و قمر، رمل و حجر، بوتهی سرسبز و شجر، میوه و بَر امر قضا حکم قدر به خداوند قسم هست دلیل و هدفِ خلقت نوحِ نبی و موسی و عیسی و خلیلالله و پیغمبر خاتم که همه مژده دهند از طرف خالق اکرم به وجودی که زِ ذات احدیت شده مشتق زِ همه سابق و اَسبَق و خداوند زِ پا تا به سر است او به هُوَ الهو ثمر است او به خلائق پدر است او و به عینی که به خداوند جهاناست ولیکن بشر است او و خداوند عیان گشته زِ سَر تا قدمش، کَنز خفی، امر جلی گشته به عالم، زِ تجلیِ جمالش که همان حیّ غدیر است امیر است و در وحدت خود فیض کثیر است منیر است کبیر است، به الله قسم رازق این چرخ اسیر است امیر دو جهان، مصدر گل، شاه دو عالم اسدالله علی، مرشد جبرئیله علی، ساقی کوثر پدر خاک، امیر دو جهان، خسرو لولاک، امام بشر و جن و مَلَک، ارض و فلک، مظهر اجلال خداوند تبارک و تعالی، صفت حُسن خدا شاه ولا، معنی یؤتون زکات است، و تفصیر یقیمون الصلاة است و نوریست که در طور عیان گشت و وجودیست که در مهد سخن گفت و ناجی خلیلالله و نوحاست و معراج پیمبر زِ قدوم علی آن مظهر ذات احدی بر سرِ دوشِ نَبَوی گشت مُیَسّر علی، آدم و ادریس و شعیب و زکریا و علی ناجی یونس زِ دل ماهی دریا و علی منجی یوسف زِ دل چاه، علی صالح و داوود، علی لوت و علی شیث و سلیمان و علی صالح و یعقوب و علی دست خدا، چشم خدا، وجه خدا، نور خداوند و علی عابد و معبود و علی خالق و مخلوق و علی رازق و مرزوق، علی ذاکر و مذکور، علی حامد و محمود علی حیدر و صفدر، یَل خیبر زِ همه جن و مَلک افضل و برتر چه بگویم به مدیحش چه بخوانم زِ صفاتش که خدا مدح علی گفته به تورات و به انجیل و زبور و صُحَف و جملهی قرآن و پیمبر شده مدّاح، ولیکن چو منی چشم به درگاه کریمش و به امید نعیمش بنویسم صفتی از صفت قنبر او را که مگر قنبر او یک نظری بر دل مقداد کند قلب پُر از غصّهی او شاد کند بلکه حساب آوردش بندهی احسان کریمانهی قنبر علی یا علی... **** یا قاهر العَدو و یا والی الولی ذکر علی مدد رو لبامه سَینجلی امشب به عشق فاطمه از عمقِ جان بگو جانم به شاهکارِ خدا مرتضی علی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد