نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دل من باز گرفته، به حرم میآید درد دلهاست که از چشمِ ترم میآید باز هم پیشِ ضریح تو نشستم با اشک لطف تو باز فقط در نظرم میآید در همه زندگی از بیتو شدن میترسم که اگر دست نگیری، به سرم میآید کاش آن لحظۀ پُر غصّه به دادم برسی آه آن لحظه که وقتِ سفرم میآید زائری بود که هر روز حرم میآمد چقدر پیش تو بویِ پدرم میآید میروم از حرمت حسِّ من این است انگار که کسی تا دم در، پشت سرم میآید شعر میخواند و میگرید و میگریاند طبع من باز هم از سمت حرم میآید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد