
کجایی ببینی که مهمانت شده کوچه در کوچه حیرانت شنیدم غریبی، مگر خواهر نداری که باشد، پریشانت (آمد به لب جانم، آه ای رضا جان بی تو نمیمانم، آه ای رضا جان)2 *** شبم گشته تار ای مهِ عالم ندارم به جز اشکِ غم مَحرم بیا که من از دوریات مُردم بیا که من از دوریات مُردم (آمد به لب جانم، آه ای رضا جان بی تو نمیمانم، آه ای رضا جان)2 *** خیال تو از اهل قم راحت ندیدم از آنها به جز رحمت به جز لطف و مهمان نوازیها ندیدم از این شهرِ با غیرت از غربت زینب، دلها بسوزد از داغ او هر شب، دلها بسوزد نه اینجا خبر بوده از دشنام نه سنگ آمده بر سرم از بام امان از غمِ کوفه و از شام (آمد به لب جانم، آه ای رضا جان بی تو نمیمانم، آه ای رضا جان)2 *** چه میشد دل از آنِ تو باشد نگاهم به چشمانِ تو باشد چه میشد که این لحظۀ آخر سرم روی دامانِ تو باشد سوزانتر از شمع و تنهاترینم بیتو در این جمع و تنهاترینم شده ماهت امشب، هلالیتر شده لحن اشکم سوالیتر ولی گشته جایِ تو خالیتر (آمد به لب جانم، آه ای رضا جان بی تو نمیمانم، آه ای رضا جان)2 شاعر: رضا یزدانی ***