نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دل شکسته خسته حالم فاطمه جان کن حلالم میزند آتش از دل زبانه آمده تابوتت بین خانه میشود غسل و دفنت شبانه 2 وای من از این درد غریبی 4 *** گریه هایت بی صدا بود روی چادر جای پا بود در مدینه زخمِ دل نمک خورد بر رخت کوچه مُهرِ فدک خورد با که گویم ناموسم کتک خورد 2 وای من از این درد غریبی 4 *** آمده پهلو شکسته در برِ اَبرو شکسته شد قلم دستِ آب آور ای وای می رود تا خیمه لشگر ای وای آتش و سیلی و معجر ای وای [تا هنوز نفهمیدن کاری بکن گریه هامو ندیدن کاری بکن صدای اسباشونو نمی شنوی دمِ خیمه رسیدن کاری بکن] ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد