نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دل ز قرص قمر خویش كشیدن سخت است نازها از پسر خویش كشیدن سخت است سر زانو كمكم كرد كه پیدات كنم ورنه كار از كمر خویش كشیدن سخت است مشكل این است بغل كردن تو مشكل شد تكه ها را به بر خویش كشیدن سخت است نیزه بیرون بكشم از بدنت می میرم خار را از جگر خویش كشیدن سخت است گر چه چشمم به لب توست ولی لخته ی خون از دهان پسر خویش كشیدن سخت است تكه های جگرم هر طرفی ریخته است همه را دور و بر خویش كشیدن سخت است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد