نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اكبر ای نور دل خسته ی من مرهمی بر دل بشكسته ی من روشنیِ دل و جان همه ای ثانیِ حیدر و هم فاطمه ای لب خشكت شده سودا تب من شده خشكیده تر از تو لب من چو ز بابا طلب آب كنی دل این غم زده بی تاب كنی ز حرم عازم میدان شده ای به دلم آتش سوزان شده ای پدر خسته و بی چاره ی تو به فدای تن صد پاره ی تو چاره از كف بربودی ز غمت قصد جانم بنمودی ز غمت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد