
تو مجموعهی لطف و جود و عطایی تو یک چشمه از جوشش هل اتایی تو دریاچه نه، بحر بی انتهایی چه گویم که هستی؟ چه گویم چههایی؟ تو معصومه هستی و اخت الرضائی تو زهرا خصالی تو زهرا جمالی تو زهرا مَآبی تو زهرا جلالی تو زهرا سرشتی تو زهرا مثالی تو در دورهی خویش خیرالنسایی تو معصومه هستی و اخت الرضائی تویی راحت جانِ موسی بن جعفر تویی روح و ریحان موسی بن جعفر تویی یاس بستان موسی بن جعفر تو بنت الإمامی تو بنت الهدایی تو معصومه هستی و اخت الرضائی تو عذراترین مریم اهل بیتی تو در هر دمی همدم اهل بیتی در اسرار حق محرم اهل بیتی تو تندیس آن چهارده مقتدایی تو معصومه هستی و اخت الرضائی همای بهشتی و عرش آشیانی که در عرش دین صاحب آستانی تو باب الرضائی تو باب الجنانی بهشت خداوند در خاک مایی تو معصومه هستی و اخت الرضائی تو مانند کلثوم زینب ترینی خدیجه وقار هستی و بیقرینی وفادار مانند امالبنینی تو منظومهی جمع معصومههایی تو معصومه هستی و اخت الرضائی چه گویم که بابا ثنای تو گفته فداها ابوها برای تو گفته به مدحت ولی خدای تو گفته که در حشر تو شافع شیعههایی تو معصومه هستی و اخت الرضائی در اطراف صحنت غباریم بانو به درگاهتان خاکساریم بانو به لطفت در این شهر داریم بانو عجب کاظمینی عجب کربلایی تو معصومه هستی و اخت الرضائی تو نفس نفیس انیس النفوسی تو همشیرهی شخص شمس الشموسی در خانهات از پی خاک بوسی رسیدند دوصدها چو شیخ بهایی تو معصومه هستی و اخت الرضائی از این در چو بردیم فیض دو چندان طمعکار گشتیم ما مستمندان به اقرار ما فرقهی دردمندان تو با درد هر بینوا آشنایی تو معصومه هستی و اخت الرضائی