نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تصوّر کن تو جنگی که غوغاست یک ضربه پایانبخش این بلواست جمل ثابت کرد حلّ مشکلها فقط تو دست بچهی زهراست سیاهی بود از نور دُر میلرزید نمیدونید اصلا چطور میلرزید شنید وقتی که مجتبی تو راهه تن پیرزن رو شتر میلرزید بتشکن اومد، صفشکن اومد همه در رفتند تا حسن اومد صدای جیغ پیرزن اومد از تو قبر اون دو تا فراری بوی سوختن اومد شترسوار، کند فرار از تیغ فرزند صاحب ذوالفقار بِنبیٍ عربیٍ و رسولٍ مدنی حسنیام حسنیام حسنی طبق حدیث معتبر میگفتند شبِ غدیر تا سحر میگفتند فقط نه سلمان و اباذر مردم خود ابوبکر و عمر میگفتند: بَخٍّ بَخٍّ لک یا ابالحسن... الیوم اکملتُ تو قرآن میگه آیههای سورهی انسان میگه سطر به سطر خط عثمان طاها روز غدیر با خود عثمان میگه: بَخٍّ بَخٍّ لک یا ابالحسن... نیّت میکنم با امیر مؤمنین بیعت میکنم دشمنای مولا رو لعنت میکنم لعنت لعنت به دشمنِ علی عشقِ حیدر دُرّ نایابه ای خدا یاور ظلم آرامه ایوان نجف دلم بیتابه تو نجف حق رو زیارت میکنم دشمنِ حیدرو لعنت میکنم علی علی علی، حیدر...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد